....***امانت تینا***....

خدایا ....

 

خدایا چی میشد اگر روزهای من از لادن و شب بو سرشار بود ؟

 

مرا بپذیر سلام مرا درون کاسه ای پر از آب بینداز و به پیراهنم پاکدامنی را بیاموز!

 

خدایا چی میشد اگر شبهای من از تو خالی نبود چه می شد ازسیاره های دور برایم یک دسته  گل می اوردی؟

 

اگر تو در کنارم باشی دنیا را در قفسی میگذارم و از سقف ایوان اویزان میکنم اگر تو مرا به

 

 خانه ات راه دهی همه جنگلها را در گلدان کوچکی می کارم

 

خدایا چی میشد اگر گاهی چند دقیقه با من زیر بارانهای پیاپی رودسر قدم میزدی؟

 

چه میشد اگر در روزهای که دلم سخت گرفته بود دفتر شعرم را می خواندی؟

 

مرا بپذیر!

 

با همین لباسهای ساده چرک الود با همین دستهایی که از شدت گناه کبود شده است با همین

 

 واژه های که گاه زبانشان میگیرد با همین دلی که علی رغم بدی هاییش دوست دارد در

 

 شبانه روز پنج بار صدایش را بشوید و روبروی تو باستد.

 

((خدایا با تمام وجود دوستت دارم))

سال نو خوبی را برایتان آرزو می کنم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

 

اگه یه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا سر مزارم و گل سرخی رو روی قبرم بزار تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطر بیارم ....

 

ولی..... اگه تو مردی ....

 

من فقط یه بار میام مزارت ....

 

میام و اون دسته گل سفید مریم رو که با خون خودم سرخشون کردم ، برات هدیه می کنم و عاشقانه کنارت جون می دم تا بدونی هیچ وقت تنها نیستی ...

 

دوستت دارم

 

                   بی نهایت

 

                                 تا قیامت

 

                                              با صداقت

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۸ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

و خدواند فرمود......

 

در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است .

 

و به من گفت : غمهایت را در جعبه سیاه و شادیهایت را در جعبه طلایی جمع کن .

 

من نیز چنین کردم و غم هایم را در جعبه سیاه ریختم و شادیهایم را در جعبه طلایی !

 

با وجود اینکه جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد اما از وزن جعبه سیاه کاسته  می شد .

 

در جعبه سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است .

 

جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهای من کجا هستند ؟

 

خداوند لبخندی زد و گفت : غمهای تو اینجا هستند نزد من !

 

از او پرسیدم : خدایا ، چرا این جعبه را به من دادی ؟

 

چرا این جعبه طلایی و این جعبه سیاه سوراخ را ؟

 

و خداوند فرمود : بنده عزیزم ، جعبه طلایی مال آن است که قدر شادیهایت را بدانی

 

و جعبه سیاه تا غمهایت را رها کنی !


نوشته شده در سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۸ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

نذر....

 

 

من نذر کرده ام که اگر روزی بیایی

 

به اندازه تمام مهربانیت ، غزل بسرایم.

 

قدری تحمل کن ؛

 

هنوزمانده به اینکه عاشق ترین شوم .

 

من نذر کردم که اگر روزی عاشق ترین شوم .

 

در کنار پنجره نگاهت بایستم

 

و با پیراهن سفید به رکوع روم!

 

و وقتی که بر می خیزم ،

 

لبریز از وجود تو.

 

پس بیا ای گمشده من ،

 

 مگر نمی بینی که عاشق ترینم !

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

روز عشق و مهر ورزی

 

چهاردهم فوریه برابر با 25 بهمن

 

سنت والنتاین در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی می کرد.

 

هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد که سربازان

 

مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت ترو قدرتمندتر هستند ازدواج

 

مردان جوان را غیر قانونی اعلام می کند .

 

تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود.

 

 والنتاین که این حکم را بسیارنا عادلانه می داند از فرمان کلادیوس

 

 سرپیچی می کند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد  یکدیگر در می آورد.

 

هنگامی که کلادیوس از این عمل والنتاین آگاه می شود وی را به مرگ

 

 محکوم می کند .

 

Happy valentine

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

بی تو...


ای سکوت لحظه هایم خالی از آواز تو

آسمانی مه گرفته خالی از پرواز تو

خانه ای بی پنجره در انتهای کوچه ام

باعث پایان این بی رونقی ها ساز تو

پشت پرده مانده ای قهرت خسوف واژه ها

جنس شبهای چو یلدای من آغاز تو

همسفر بی تو مسافر می رود در این سفر

بی ترانه کوله بارم خالی از ایجاز تو


نوشته شده در یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۸ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

زیباترین عکس های دنیا در اتاق های تاریک ظاهرمیشوند

پس هر وقت در تاریکی زندگی قرار گرفتی بدان که خدا میخواهد از تو یک تصویر زیبا بسازد

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۸ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

سلام به همه دوستهای خوبم

دلم براتون خیلی تنگ شده بود

 بعد از این همیشه با مطالب جدید می یام

قلبقلب

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۸ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط تینا نظرات ()

سلام به همه دوستان خیلی دلم براتون تنگ شده ولی چاره چی نمی شه دیگه امد راستش بعد از ازدواج دیگه وقتی واسه این ندارم گفتم سلامی عرض کنم همتون رو به خدای بزرگ می سپارم.

سربلندو پیروز باشید

یا حق

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()

سلام به تمام دوستان

 من دیگه شاید نتونم به وبلاگ سر بزنم

مواظب خودتون باشین 

نوشته شده در جمعه ٤ آبان ،۱۳۸٦ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت